فرجام

شعر، ترانه و فکرهای مکتوب

مرگِ میلاد

leave a comment »

حالا تولدت، منم و شمع سوخته
تقویم روز آمدنت را فروخته

حالا نبودنت، نفس و ازدحام حبس
با قلب پاره پاره‌ی بیهوده دوخته

حالا تولدت، قفسی بی تو ساخته
آن خاطرات خوب به تقدیر باخته

جایت که بوده‌ای و به جانم نشسته بود
این خالیِ عمیق و دریغِ گداخته

حالا خیال و خاطره‌های گریخته
باران و بادِ یادِ فراموش و ریخته

با مرگ رفته‌ای و عجب جای مانده‌ایم
ما زنده مردمان هنوزش نبیخته

سی و یکم تیر نود و شش

Advertisements

Written by فرجام

ژوئیه 22, 2017 در 9:55 ب.ظ.

نوشته شده در ترانه ها

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: