فرجام

شعر، ترانه و فکرهای مکتوب

که یادم نیست

leave a comment »

به بی‌وفایی مردانه‌ای که یادم نیست
به زیر و رو شدن خانه‌ای که یادم نیست

به عشق‌های پر از خالی پیاپی هم
به گرگ وحشی دیوانه‌ای که یادم نیست

تمام راهِ پر از خستگی و سختی را
شدم تباه در افسانه‌ای که یادم نیست

سرم سُریده به حسرت‌سرای دستانم
برای تکیه به آن شانه‌ای که یادم نیست

اگر تو مستِ غروری، سکوت می‌بارم
به جای نعره‌ی مستانه‌ای که یادم نیست

دوباره بال درآورده‌ام که پیله کنم
به پرکشیدنِ پروانه‌ای که یادم نیست

میان آینه من را نگاه می‌دارد
نگاهِ دشمنِ بیگانه‌ای که یادم نیست

بامداد دوشنبه سیزده اردی‌بهشت نود و پنج

Advertisements

Written by فرجام

مه 2, 2016 در 1:34 ق.ظ.

نوشته شده در ترانه ها

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: