فرجام

شعر، ترانه و فکرهای مکتوب

Archive for نوامبر 2014

خود زنی

with one comment

گاهی هم هست که زبان، مشترک است؛ کلمه‌ها مشترک است،داستان و زمان و مکان و زمین و زمان همه مشترک است و مدت‌هاست که مشغول گفتن و شنیدنی. اما ناگهان است که می‌فهمی بین آن چه گفته می‌شود و آن چه شنیده می‌شود فاصله بعیدتر از چند سرزمین بیگانگی است. مرز بین گفتن و شنیدن یعنی فهمیدن، یعنی تفاهم. سرزمین‌های دورِ هم‌زبان و هم‌سایه و هم‌نفس حتماً دست نیافتنی‌ترند. برای پیمودن فاصله گام اول باور فاصله است. کسی هست که گام بزند در راه درازی که گمان ‌کند از دستانش دور نیست؟ سرزمین‌های دوری که از رگ گردن نزدیک‌ترند، دورترین جای دنیا هستند. دورترین جا برای رسیدن یا ماندن.

رازِ مابینِ تن و پیراهنم

ردّ لبهای تو مانده بر تنم

.

می‌پرد مستی و خواب از بسترم

زیرِ دستانِ تو پرپر می‌زنم

.

قصه‌ی کوتاهِ خون‌آشامِ شب

شهوتِ دندانِ زیرِ گردنم

.

می‌تنی عریانی‌ات را بر تنم

این برهنه تن، تو هستی یا منم؟

.

لمسِ من خون می‌دواند بر لبت

می‌چکد خون بر عرق باریدنم

.

جان به لب می‌آورد بوسیدنت

بر رگم لبخند را جان می‌کنم

.

گرم می‌گردد رگ از گردیدنت

تیغِ تیزِ سردِ سخت از آهنم

 

گاهی فهمیدن این که حکایت تو از تنی است یا تیغی می‌شود همین مسافت مابین گفتن و شنیدن.

Advertisements

Written by فرجام

نوامبر 6, 2014 at 6:50 ب.ظ.

نوشته شده در نوشته ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: