فرجام

شعر، ترانه و فکرهای مکتوب

پناه

with 3 comments

بستگی دارد سگ کتک خورده کوچه بوده باشی یا گربه نازپرورد همیشه توی سبد. یعنی بسنگی دارد عادت کرده باشی لم بدهی و چشم ببندی به دنیای خودت و نترسی از هر صدایی و تکانی، یا به درد و ترس آموخته باشی حتی با چشم باز بخوابی و هیچ وقت هیچ تکیه گاه و پناهی را باور نکنی. اگر سگ کتک خورده کوچه بوده باشی، هر گام رهگذری می‌تواند درد لگدی باشد که می‌گذرد و می‌زندت. هر صدایی می تواند سنگی باشد که می‌نشیند به تنت و جانت را می سوزد. هر کنج و پناهی می‌تواند دامی باشد و پاگیرت کند به اسیری. سگ کتک خورده کوچه بیش و پیش از عقل و منطق و احساس، مهار رفتارش دست موجود خشن و وحشی و بدبینی است که نامش تکرار تلخ تجربه های کوچه است.

سگ کتک خورده کوچه اگر صاحب پیدا کند و سهمی از خانه ای ببیند و آغوش و محبت بگیرد، باید عادت کند چشم شستن و دل بستن و آرام نشستن را. باید یاد بگیرد چشم بستن و خوابیدن و تکیه دادن و تکیه کردن بی ترس را. یاد بگیرد در هیچ شرایطی نترسد و گاز نگیرد و آرام بماند. رم نکند از هر صدایی. از هر صدایی. و این از هر صدایی را باید بداند خیلی لازم است، همان قدر که خیلی سخت است. سگ کتک خورده کوچه وقتی می شود سگ خانگی که بفهمد فرق میان شب کوچه و خواب خانه را. فرق میان حادثه و فاجعه را. فرق میان زنده ماندن و زندگی کردن را. سگ کتک خورده کوچه باید یاد بگیرد تجربه ها و خاطره هایش را بریزد توی همان کوچه و نیاورد توی خانه. حتی بعد ماه ها و سالها که سر باز می کند و بیرون می ریزد و تاول می شود. باور کند تجربه کوچه‌اش میان گرمای خانه یعنی کشک. می شود نمک خوردن و نمکدان شکستن. یعنی دست محبت را ناغافل گاز گرفتن و دوباره پرت شدن به کوچه ی کتک خوردن. سگ کتک خورده توی کوچه اگر بی پناه بماند باید که با دنیا بجنگد و اگر سرپناه بیابد باید که با خودش. سگ کتک خورده کوچه شدن هیچ وقت چیز خوبی نیست.

اما دست محبتی که دلش می سوزد و غیرتش رگ می کند و عشقش بالا می زند و سگ کتک خورده کوچه را مهمان می کند به بوی خانه و نوازش، کاش یاد بگیرد و یادش بماند تصویرهای کهنه و خراشیده شده بر روزگار این زبان بسته را. کاش بفهمد به شوخی سنگش زدن هیچ شوخی خوبی نیست. بداند بی هوا پا بلند کردن و نزدن، دردش از لگد به پهلو خواباندن کمتر نیست. کاش بفهمد قصه مار گزیده و ریسمان سیاه و سفید همان قدر که تقصیر او نیست، تقصیر سگ زبان بسته هم نیست. بفهمد که این قصه، قصه نیست.

 امن و آغوش یک عمر بی پناهی شدن، کار سخت و ظریف و طاقت طلبی است. گاهی هست که پناه گرفتن از پناه دادن ساده تر نیست. گاهی مرهم خودش درد دارد و تحمل می خواهد. سگ کتک خورده کوچه را خانگی کردن کار سختی است

Advertisements

Written by فرجام

مه 7, 2011 در 10:36 ب.ظ.

نوشته شده در نوشته ها

3 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. شاید برای همین است که خیلیها ترجیح میدهد گربه نگهدارند که تکلیفش معلوم است و بی وفاییش شهره خاص و عام . کسی که سگ را اننخاب میکند توقع دوستی باوفا را دارد با هر ظربه ای نرنجد و یک هو بی هوا نگذارد برود.

    آورا

    مه 8, 2011 at 2:42 ق.ظ.

  2. «سگ کتک خورده توی کوچه اگر بی پناه بماند باید که با دنیا بجنگد و اگر سرپناه بیابد باید که با خودش…..»
    ………
    liiiiiiiiiiiiike

    ايمانه

    مه 10, 2011 at 10:51 ق.ظ.

  3. خیییییلی خوب مینویسی

    الهام

    مه 11, 2011 at 8:05 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: