فرجام

شعر، ترانه و فکرهای مکتوب

پاراالمپیک

with 18 comments

سلام. خوبی؟ اگر از حال ما خواسته باشی خوب نیستیم. خسته ایم. رسیده ام به سرگردنه اولین کم آوردن. یادت هست چطور مثل بز می دویدم و خسته نمی شدم؟ می دانی چند سال است به زور و ضرب می کشم هم چنان این تن را؟ می دانی پاها به فرمانم نیستند؟ خیلی وقت است نیستند و نمی خواهم باورشان کنم. باز افتادم گیر یک آقای دکتر بداخلاق که ریسه می کند: از پله بالا نرو، روی زمین نشین و نخواب، نماز را روی صندلی بخوان…. مثل چند سال پیش و کمی جدی تر. یعنی دویدن و زیر توپ زدن تعطیل. چند نفر می فهمند سنگینی این حکم را برای من؟ یعنی چه اصلا؟ یعنی هیچ وقت دیگر باد را مهمان نکنم به پیچیدن میان من تن داده به دویدن؟ یعنی همه دنیایم نشود جسم گردی که جادویم کرده از خیلی قبل تر از کودکی؟ من نمی توانم. من… نمی توانم. جوان که بودم هر روز با این جمله بیدار می شدم. سریع می روم، جوان می میرم. نشد! و حالا می خواهند دویدن را از پاهایم بگیرند و من نمی توانم. ترجیح می دهم آبرومندانه الکم را بیاویزم. مردانه تر. مثلاً وسط زمین بازی. مثلاً موقع دویدن.

آقای دکتر می فرمایند شنا کن شاید از تیغم نجات پیدا کنی. و من مخلص این مدل دارو و درمان هم هستم.

Advertisements

Written by فرجام

سپتامبر 14, 2008 در 6:33 ب.ظ.

نوشته شده در نوشته ها

18 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. نه می‌شه گفت بی‌خیال، نه می‌شه بی‌خیالش شد، نه آسونه که بهش تن بدی.
    می‌شه کنار اومد باهاش؟
    می‌شه!
    آقای دکتر می‌فرمایند شنا کن و شما احتمالا توی دلتان حسابی دهن کجی می‌کنید؟
    فرجام جان! مخلصش نباش. به حرفش گوش کن. تو رو خدا!
    حالا هم دیگه محبت بسه!
    قال فرشته (ع):
    نامرد کسی است که کمپوتها را تنهاخوری کند!
    گیلاسها مال تو، گلابی‌‌ها مال من!
    مواظب خودت باش…
    کاری کمکی چیزی؟

    زن زمانه

    سپتامبر 14, 2008 at 7:04 ب.ظ.

  2. خوب تو که فکر نمیکنی به آدم که بغضش میگیرد وسط این سطر ها بعد به اخرش که میرسد میزند زیر گریه و هیچ کلمه ی دیگری جز تف به این دنیای لعنتی و ما فیهاش هم نمی اید به زبانت.اصولن گمانم مزخرف ترین حرف این وسط این باشد که «داداشی غصه نخور،خوب میشی یا مثلن مهم نیست .فدای سرت.دلت خوش باشه و غیره»اتفاقن این خیلی اتفاق مهمی است و گمانم از همان پتک های لعنتی است که یک هو می اید گرومپی میخورد توی سر ادم و ادم را وادار میکند به اینکه بر گردد و نگاه کند ببیند پشت سرش را بعد از اینهمه دویدن و گاهی رسیدن و گاهی هم نرسیدنها…راستی گوشت را بیار جلو یک حرفی بگویم برایت خصوصی که نه تعارف است و نه هیچی چیز دیگری.یک اعتراف صادقانه است که به جرات میگویمت : تو که برگردی خیلی جفت چشم میبینی که شاید خجالت میکشند حتی نگاهت کنند و بگویند بودنشان را تا چه حد مدیون دویدن های بی وقفه ی توئند…به قول خودت شک نکن

    فاطمه

    سپتامبر 14, 2008 at 7:34 ب.ظ.

  3. جناب, دکتر گفت هر کاری میخوای توی آب بکن تو رو خدا محکم شنا نکن … دکتره نمی دونست داره به کی چی میگه . دو نقطه دی !
    خوبی راستی ؟ مخلصیم . از پکن چه خبر ؟

    آناهیتا

    سپتامبر 14, 2008 at 8:26 ب.ظ.

  4. به قول آذین اصلا من وکیل مدافع همه‌ی آنها که دوستت دارند.

    دیر نکن، باش برای‌شان.

    از تو تنها شدن سخت است.

    همین و دیگر هیچ!

    فاطمه

    سپتامبر 14, 2008 at 9:31 ب.ظ.

  5. سلام :
    این جور که نوشتی آدم دلش ریش میشه برات .دقیقاً و عمیقاً یاد گربه شرک افتادم وقتی قیافشو مظلوم میکرد. اینجا همه می دونن عمراً به حرف دکتر گوش بدی مگر بخاطر باربد که دلش نمی خواد باباشو تو 15 سالگی خونه نشین ببینه.
    از بابت شنا هم تبریک میگم البته اگه تن به استخرهای « نَمی دونمی و چَمی دونمی» بدی…!!! D: چون هفته ای دو روز رفتنش فایده ای نداره.
    در مورد فوتبال هم بنده تجویزی ندارم . صلاح کار خویش خسروان دانند. فقط اگه گذاشتی کنار لطفاً مثل مارادونا معتاد نشو (;
    این قضیه همچین بدم نیستا . پارا المپیک تو ایران بیشتر از المپیک جواب میده…!!! پس زیاد نگرانش نباش…

    راستی باید به فکر آسانسور برای پله آهنیای خط باشیم نه؟ (دونقطه دی)

    نرگس

    سپتامبر 15, 2008 at 5:24 ق.ظ.

  6. فرجام عزیز..این بازی دکترهاست! سرگرمشان می کند! تو گول آنها را نخور!!!!!!!1
    دکتر باید حس داشته باشد…
    باید بامنطق باشد تا فقط بشنود ولی با احساسش تصمیم بگیرد!
    شاید فقط% 5 دکتر به این حالت دیده ام!
    و عجیب کارشان درست است این% 5 تا…بقیه غیر قابل تحملند…
    بقیه تو برایشان یک case هستی نه انسان!!!

    آتی

    سپتامبر 15, 2008 at 11:08 ق.ظ.

  7. همچنان میخواهید الکتان را بیاویزید.عجب.قربان بنده فکر میکنم الک آویختن در عالم فوتبال ( هرچقدر عزیز ، دوست داشتنی ، مقدس) با عالم پزشکی (هر چقدر مزخرف و بدرد نخور و مسخره)فرق اساسی دارد.این فرق اساسی را فکر نکن پز میدم بابت دانستنش.بگذار به حساب چند تا و نصفی چیزی که بیشتر دیده م به جای هزار تا چیز که تو بیشتر میدانی.اگر از من ِ بیسواد نمیپرسی ،ولی من میگم که حکم های خیلی سنگین تر هست و آدم هایی با آرزوهای خیلی کوچک تر از مهمانی باد در تن ِ تن داده به دویدن و مخلص هر مدل درمانی برای یک قدم جلو تر رفتن.میدانم برای تو همین هم یعنی خیلی.قبول.شعار مفت نمیدم ،قصد دلداری پفکی هم ندارم ولی ناشکری میکنی.من هیچ وقت با تو دعوا نکردم ، تو چرا ، این دفعه اگه لازم باشه باهات دعوا هم میکنم.قهر هم میکنم.ازت دلخورم فرجام.ازت دلخورم.

    بهاران

    سپتامبر 15, 2008 at 1:04 ب.ظ.

  8. Davidan o tond harekat kardan hessaab nist. Kaar e HAR javaani st. Javaanmardaaneh raftan o mardaaneh raftan hokm ast keh sen nemikhaahad o paa nemikhaahad. Raah raa dorost raftan ast keh javaanmardi mitalabad. Javaan mordan keh hessaab nist baraadar e man. Javaanmardaaneh zendegi kardan o mardaaneh mordan hemmat mikhaahad o gheirat, pedar jaan. 🙂

    katbalou

    سپتامبر 15, 2008 at 2:30 ب.ظ.

  9. farjam jaan, toro har ki doost dari har kari doctor mige bokon

    leila

    سپتامبر 18, 2008 at 4:49 ب.ظ.

  10. چرا اينجا را پينگ نميکني؟

    baran

    سپتامبر 19, 2008 at 12:11 ب.ظ.

  11. خیلی وقت بود منتظر بودم که بنویسین ولی چه حیف که انتظارم با خبر خوبی به سر نیومد.
    کمی مراقبت کنین از خودتون به خاطر کسایکه بودن و سلامت شما واسه زندگیشون مثه آب حیات هست. کاش میشد کمکی کرد.اینجور مواقع به خودم میگم لعنت به ما آدما چرا کاری از دستمون بر نمی یاد واسه کسایکه دوسشون داریم انجام بدین ؟؟؟؟؟
    سالم و پر انرژی باشین

    شهرزاد

    سپتامبر 23, 2008 at 8:44 ق.ظ.

  12. in yeki ro man estesnaan mofah mam vali
    khare khoda tigh be pat bokhore ke dige aslan nemitooni football bazi koni
    nakone jeddi jeddi fekr kardi ronladoi ke to ro ham hamoon joori amal konan ke baad az 6 mah dobare mesle boz bodoei footbal bazi koni
    ——————————
    تو واقعا به نظرت رونالدو مثل بز میدوه؟ یعنی رونالدو بعد از عمل شیکمشو نمی گرفت دستش و تو زمین راه می رفت؟ من و تو کی می خوایم آدم بشیم بیژن؟ بیا گودبای پارتی یه فوتبال بزنیم تو همون مراسم ناقص بشم بره پی کارش . هستی؟ هستم

    bijan

    سپتامبر 24, 2008 at 7:42 ق.ظ.

  13. لطفا» فقط شنا کن و به آلوچه خانوم و آقای باربد فکرکن…و ندو. باد هم خواستی خیل جا ها هست لزومی به دویدن نیست بهانه نیار

    بنفشه خاتون

    سپتامبر 27, 2008 at 6:03 ق.ظ.

  14. hei vase good bye party hazr sho daram miam iran hafte dige

    bijan

    اکتبر 15, 2008 at 11:31 ق.ظ.

  15. یک زمانی وقتی می اومدیم اینجا… 4 بیت ترانه که می خوندیم ته دلمون حال می کردیم که هنوز میشه از خوندن ترانه این هم لذت برد. اونقدر که یادمون بره بگیم دستت درست…!!!!!!! (دو نقطه D)
    خلاصه ما قبلاً ، پیغاماً ، پسغاماً ،حضوراً ، غیرحضوراً و همه جوره عرض کردیم که بسیار بسیار از خواندن ترانه هایتان ملذّذ میشویم. اگر هم اینها رو به پای پاچه خواری و این حرفا بزارید خونتان پای خودتان . از ما گفتن بود…

    نرگس

    اکتبر 22, 2008 at 7:39 ق.ظ.

  16. salam
    khoshhalam ke dobare bad az in hame modet umadam inja va un jaye dige ro khoondam
    faghat khastam «salami» gofte basham
    rasti un majaraye shena tooye ghom belakhare chi shod? shena mikoni ya faghat akhare hafte ha ke rafti tehran shena mikoni
    omidvaram shena koni
    🙂

    mana

    اکتبر 25, 2008 at 5:22 ب.ظ.

  17. من امروز قبل از اینکه تهران تو را بخوانم میانه ی آن غروب دلتنگ لعنتی وقتی برای یک لحظه یک صدای آشنا شنیدم انقدر حالم خوب شد که از ان بالا انجا که همه ی تهران جلوی چشمهایت با ان چراغهای زرد و آبی نفس میکشد یک ان بی هوا دستهایم را باز کردم انگار که داری عزیزی خیبلی دور و خیلی زیاد دلتنگ را بغل میکنی بعد یک عالمه روز لعنتی دوری مثل خلها گفتم همه ی دردهای این دردندشت بی انتها هم که مال من باشد بازهم تاب می اورم …من این روزها میان اینهمه دلتنگی و اشک بهانه های کوچک خوشبختی را مز مزه میکنم با تمام وجود…حالا قدر میدانم …قدر داشته هایی که یادم رفته بودشان…بزرگ شده ام انگار و میدانی که قصه ی قد کشیدنم را…
    قوی شده ام انقدر که بار این بی لایتناهی خسته را روی دوشهایم بکشانم تا همان نیمه شب کذایی که نور دارد و زیبایی و سکوت و التهاب فردایی که می آید دوباره با تمام خستگی ها و عاشقی هاش….

    فاطمه

    نوامبر 2, 2008 at 4:41 ب.ظ.

  18. salam. man az neveshtehaton khusham miad. delneshinan. albate inja ro bishtar az alooche khanom. man hamon arghavanam ke be khater v eshqe qesseye arghavane sharqe banafshe, to arghavan, faqat sh’er minevisam. amma inja har roz minevisam. az zendegi!
    doost daram biyay neveshtehaye manam bekhoni, -gah godarii –
    bazam she’raye khilli qashang begoo:)

    shaqayeq

    نوامبر 14, 2008 at 5:12 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: