فرجام

خونه مجردی آقای همخونه سابق

ترسِ پرستو

با 4 دیدگاه

می‌ترسی؟ … من هم! من هم مثل تو دلم آشوب می‌شود و به هم می‌خورد. من هم مثل تو می‌خواستم این‌جا نبودم یا این‌جا این جور نبود. ولی این‌جا همین‌جا است و همین‌جور که هست. با این تاریکِ مرطوبِ متعفن‌اش. با صدای ممتد و کشنده‌ میله که روی نرده با غیظ کشیده می‌شود. میان این یاس بی‌پایان که ساعت به ساعت روی هم تلنبار می‌شود بی‌هیچ نوازش نسیمی. این جا اصرار دارد که یادت نرود همین طور است. با شب‌های طولانی و روزهای تاریک‌تر از شبش. با صدای ناله‌ها و درد زخم‌هایش. این‌جا میله‌ها و ناله‌ها اول و آخرِ دنیا را تعیین می‌کنند.

می‌گویند سگی که پارس می‌کند گاز نمی‌گیرد. شاید راست بگویند، شاید هم نه! می‌دانی؟ خیلی‌ها سگ و گرگ را از هم درست تشخیص نمی‌دهند. وقتی جنگ بین اندیشیدن و دریدن است، بهترین شیوه می‌شود سلاح حریف را انداختن. تو او را از دریدن وا بگذرای و او تو را از اندیشیدن. گرگ که زوزه می‌کشد شاید قصدش دریدن باشد یا نباشد. شاید بتواند یا نتواند. اما حتماً می‌خواهد توان فکر کردن را از تو بگیرد. یا تنها فکرت دریدن بشود و دریده شدن. می‌ترسی؟ … من هم! اما حواست باشد این زوزه‌ها کارشان چیست. این که از یک بار دریده شدن هزار بار بترسی. این که فکر کردن را فراموش کنی.

می‌دانی چه فکر می‌کنم؟ بیا وسط این همه تاریکی، چشم‌های‌مان را ببندیم، دست‎‌های هم را بگیریم، سعی کنیم به چیزی فکر کنیم غیر از این صدای گوش‌خراش و ممتد زوزه‌ها، یا سعی کنیم صدای گوش‌خراش زوزه‌ها را برای هم تعریف نکنیم. بیا ترس‌های‌مان را بین هم تقسیم نکنیم. ترس تکثیر شدنی است، نه تقسیم شدنی. گرگ‌ها این را خوب می‌دانند. اسیر زوزه‌ی گرگ‌ها که می‌شوی فکر کردن را فراموش نکن و دست‌های هم را گرفتن. از ترسیدن هم نترس.

می‌ترسی؟ … من هم! اما بیا در چیزی بیش از ترسیدن با هم باشیم. ما آخر این‌جا را خسته می‌کنیم از این طور بودن. مثل او که ما را خسته کرده.

نوشته شده توسط فرجام

فوریه 25, 2012 در 10:59 ب.ظ.

نوشته شده در نوشته ها

4 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. فوق العاده بود………………….

    آماندا

    فوریه 25, 2012 در 11:17 ب.ظ.

  2. بی نظیر است. ( این کمپلیمان از کسی است که همیشه ایراد می گیرد ها)

    سین جیم

    فوریه 26, 2012 در 1:06 ق.ظ.

  3. از ترسیدن نمی‌ترسیم

    فرد نامبرده

    فوریه 26, 2012 در 1:25 ق.ظ.

  4. نمیخواهم از ترس مردن بمیرم.

    سرور

    فوریه 26, 2012 در 4:40 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.