فرجام

خونه مجردی آقای همخونه سابق

فاحشه‌ها

با 2 دیدگاه

ببخشید بابت این واژه و این نوشته مرا. چند سال است می‌آید و نمی‌نویسمش. انگار اما راهی نیست غیر از عاقبت نوشتنش. یک نوشته‌ی قدیمی خشم‌گین است که چند سالی است سوهان می‌خورد و نرم می‌شود و هنوز می‌دانم خشم‌گین است.

همین اول بگویم! اگر آمده‌ای به خواندن از آن‌ها که مجبورند به فروختن تن به هر دلیلی، اشتباه آمده‌ای! اگر «ه» آخر تازی مجابت کرده که با رفتاری صرفاً زنانه یا زنانه طرفی، اشتباه آمده‌ای! این‌جا از فاحشه‌هایی می‌شنوی که حتماً زن نیستند. حتماً فروختنی‌شان تن یا فقط تن نیست. حتماً آن قدر کارشان را بلدند که حتی اسم‌شان را و رسم‌شان را گم ‌کنند پشت کارشان.

فاحشه که می‌گویم آن است که چیزی را که می‌خواهی می‌فروشدت. به قیمت چیزی که کم دارد. چیزی که ندارد. مثل همه‌ی معامله‌گرها. چیزی که می دهد را نمایش می‌دهد و توی بوق می‌کند و چیزی که می‌برد را دزدانه می‌برد. آن قدر خوب نقش بازی می‌کند که باورت شود یکی است مثل خودت و وقتی غارتت کرد تازه می‌فهمی هر کسی می‌شود باشد، غیر از کسی مثل خودت. باورت می‌شود برایت یکی است غیر از همه و چند قدم که دور می‌شود تازه می‌فهمی پیشش فقط یک مشتری بودی، مثل همه. فاحشه آن است که بلندش می‌کنی و زمین‌ات می‌کوبد. اوست که حساب و کتاب یادت رفته کنارش و لحظه‌ای یادش نمی‌رود کنارت حساب پر و خالی شدن جیبش را، یا حوالی جیبش را. فاحشه اوست که برایت هدف است و برایش وسیله‌ای. فاحشه یعنی آن که احساس می‌فروشد و نقد می‌فروشد و گران می‌فروشد. یعنی کسی که بگذارد جر بزنی و بازی را از آخر به اول بازی کنی و جای صبر و هم‌قدمی قیمت بدهی. قیمتی که او می‌خواهد و می‌گوید. فاحشه می‌داند چه می‌خواهی و چه نداری. می‌فهمد چقدر می‌خواهی و چرا می‌خواهی. هم می‌داند چه داری و نمی‌دانی که داری. فاحشه شاید غلط اندازترین دوست داشتنی دنیا باشد که نصیبش می‌شوی و نمی‌فهمی چطور و به چه قیمتی، … و مستی و نمی‌خواهی بپرسی چرا. با فاحشه معامله می‌کنی و نمی دانی که اشتباه می‌کنی.

این‌ها همه به سرت می‌آید و به خودت که آمدی می‌فهمی چه باخته‌ای و چه گرفته‌ای و تازه به پیشانی می‌کوبی که آی دزد! خیال می‌کنی تقصیر اوست. و باز اشتباه می‌کنی. یادت می‌رود که تو خواسته‌ای این بازی را، و تو ادامه‌ داده‌ای، و تو نیاموخته‌ای درست خواستن را جای زودتر خواستن. او هر چه باشد ،که حتماً چیز خوبی نیست، روزگارش از تو بهتر است. او می‌داند چه دارد و چه می‌خواهد. بهتر از تو می‌داند. او به خودش خیانت نمی‌کند. تکلیفش معلوم است. مثل تکلیف تو. فاحشه فحش فاحشی است که خواسته‌ای به خودت بدهی. پس بترس! از فاحشه‌ها همیشه بترس! حتی از یک بار آزمودن‌شان! یادت باشد فاحشه‌ها هیچ وقت با کسی غیر از خودشان معامله نمی‌کنند.

نوشته شده توسط فرجام

نوامبر 26, 2011 در 11:08 ب.ظ.

نوشته شده در نوشته ها

2 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. اينكه فاحشه ها هيچ وقت با غير خودشان معامله نمي كنند .بسيار به جا و مورد پسند من است ، بايد فاحشه باشي تا با فاحشه ها معامله كني .در هر صورت.متشكرم بسيار آموزنده بود فرجام عزيز

    فريدون فرخ

    نوامبر 30, 2011 در 9:03 ق.ظ.

  2. درسته، به شرطی که یادمون باشه تبادل مثل به تعادل رسیدن دو جبهه هوای گرم و سرد، باعث جنبش و رشد می شه و توی همه ی رابطه ها هم هست. چیزی که زشت و خشم انگیزه و اونو تبدیل به یه معامله می کنه، تبادل به واسطه ی ارزشی خارج از ساختار رابطه ست. ارزشی که فقط برای یکی از طرفین ارزشه. و طبعا نتیجه برای دیگری فقط باخته.
    مرسی

    moon

    نوامبر 30, 2011 در 9:07 ب.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.