فرجام

خونه مجردی آقای همخونه سابق

اگر نیک نشیند

با 4 دیدگاه

آدم‌ها به تاس می‌مانند. وقتی بر می‌خورند به هم و می‌نشینند کنار هم. برهای مختلف دارند. برهایی که عدد نیست که کم باشد یا زیاد. شکل است. شکل‌هایی که مثل هم نیست. این می‌شود که آدمی که تو می‌شناسی همان نیست که دیگری می‌فهمد. همان است اما همان نیست. آدمی را که می‌شناسی و ناگهان می‌فهمی آدم دیگری است. انگار می‌کنی آدم دیگری شده یا خطا کرده‌ای در فهمیدنش. فکر نمی‌کنی همان آدم است از بر دیگری که ندیده بودی. آدمها که می‌گردند دنبال نیمه‌ی گمشده و عشق پیدا نشده‌شان انگار این را نمی‌دانند. تاس‌شان را می‌ریزند و می‌نشینند کنار هم و اگر جفت ننشست رها می کنند. آدم‌ها نمی‌گردند دنبال برهای مثل هم‌شان. وقت نمی‌دهند به دوباره تاس ریختن و دوباره آزمودن. در و تخته‌شان اگر همان تاس اول به هم جور نشد در را به تخته می کوبند و بازی را به هم می‌زنند. بدتر از آن اگر تاس‌شان جفت آمد و باز ریختند و تکرار شد دل‌شان را می‌زند و حوصله‌شان را می‌برد … آدم‌ها قدر جفت آوردن و جفت پیدا کردن را خیلی وقت‌ها نمی‌دانند. وقتی تاس‌شان نشست کنار هم، چه تاق، چه جفت، یادشان می‌رود بگردند دور هم و برهای دیگر هم را هم ببینند و بفهند، تا آدمی را بشناسند جای این که دمی را دریابند. آدم‌ها فراموش می‌کنند وقتی جفت‌شان پیدا نمی‌شود، کنار همه‌ی غمبرک زدن‌ها و حسرت کشیدن‌ها، یک براندازی هم به خودشان بکنند که چه نشسته تاس‌شان که جفتش درنمی‌آید و از در نمی‌آید. فراموش می‌کنند شاید تاس خودشان کج نشسته یا از بّرِ بد و پاک شده و نفهمیدنی نشسته میان رابطه. آدم‌ها یادشان می‌رود می‌توانند تاس خودشان را دوباره بریزند تا شاید جفت بنشیند میان روزگارشان.

آن‌ها که جفت‌شان نشسته و ماندگار شده اما شاید می‌دانند این که می‌نشیند کنار هم تاس نیست. بخت نیست. اقبال نیست. قصه و پیشینه‌ی مثل همی است. خواستن‌ها و نداشتن‌ها و کشیدن‌های شبیه همی است که آدم‌ها را جفت هم می‌کند. بارها و بارها تاس ریختن و پای هم نشستن و پس نزدن و جنگیدن و آموختن است که آدم‌ها را جفت ماندگار هم می‌کند. جفت‌ها یاد می‌گیرند با هم بنشینند، نه به هم. جفت‌های ماندگار جفت نیاوردن‌ها را یاد می‌گیرند دوام بیاورند. هر چه قدر که سخت و طولانی و نشد باشد. می‌دانی چرا؟…اگر نمی‌دانی پس نمی‌دانی جفت نشستن فقط بار دیگری کشیدن و دوری و سختی و زهر چشیدن نیست. این است که گاهی هم قلبت از خوشی جا نشود در تنت. نه به ثانیه‌ای و ساعتی و روزی. گاهی هم روزها و روزها از فرط خوشی می‌خواهی بمیری و مزه‌اش را خوب می‌فهمی، چون به قدش راه آمده‌ای و طاقت آورده‌ای.

اگر زده به سرت که خودت را سر به نیست کنی، چه از تنهایی یا بی‌وفایی یا نامرادی یا بدبختی، بیا جفت نشستن را یاد بگیر. می‌دانی که منظورم جفت بخت آورده و بادآورده و نیرنگ آلوده نیست. جفت نشستن یاد گرفتن دارد. جفت نشستن قلق دارد. آن که باید جفت بنشیند تویی، نه تاس. با یکی از همین‌ها که چشمت را نمی‌گیرد و فراوان ریخته پیش چشمت. یا با همین جفتی که باور کرده‌ای جفتت هست اما نیست. دورش بچرخ و بگذار دورت بچرخد. برو جفت نشستن را یاد بگیر تا نمرده‌ای. لذتش را شاید آن دنیا هم به پاداش ندهند. جفت نشستن خودش خدایی کردن است. تا وقت هست یادش بگیر جای ناله کردن.

 عنوان: تاس اگر نیک نشیند همه کس نراد است

نوشته شده توسط فرجام

سپتامبر 20, 2011 در 7:57 ب.ظ.

نوشته شده در نوشته ها

4 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaali boood mese hamishe …..delam mikhad begardam loghate monaseb peida konam ke har bar tekrari behet nagam aali bood , vali man mese to balad nistam neveshtano az tahe dele khodam va digarn goftano farjaam …fagaht omidvaram ke saalhaaye saal benevisi ke har chi minevisi jadooii o delneshine

    LEILA

    سپتامبر 20, 2011 در 8:06 ب.ظ.

  2. این مطلب هم خیلی خوب بود. اما من فکر می کنم برای یاد گرفتن جفت نشستن، هر دو تاس باید اراده کنند و تلاش کنند. اینجاست که باید جفت بیاید، خواست هر دوتان به یاد گرفتن. یکی به تنهایی نمی تواند؛ یک جایی از پا می افتد… بعد تاوان عمری که به فنا رفته و فرصتهایی که سوخته و روحی که مجروح است و باوری که ویران شده را کی می دهد؟ تازه این جدا از جسمی است که پیر شده و اگر طرف مونث قضیه بوده باشی (فرضم را می گذارم بر یک رابطه ی «پارتنرشیپ») که یک دفعه… نه که بگویم با اولین تلخی باید رفت، اما همیشه هم به این استدلال نمی شود ماند. بعضی وقتها، قرار نیست که بشود. نراد بودن، در ماندن تحت هر شرایطی نیست، نراد بودن تشخیص درست شرایط است. تشخیص اینکه کی باید ماند و پافشاری کرد و یاد گرفت، و کی باید کند و سختی و تلخی پایان را خرید و رفت… تشخیص اینکه آن جفتی که اول از همه باید می آمده، آمده یا نه. بعضی رابطه ها، قرار نیست که بشود. نراد بودن، تشخیص به موقع این رابطه هاست.

    باران

    سپتامبر 21, 2011 در 1:48 ق.ظ.

    • حتما درست می گویی و حتما من هم غیر از این نگفتم. بگذار این حرفها نوشته بعدی این صفحه باشد باران عزیز

      فرجام

      سپتامبر 22, 2011 در 3:26 ق.ظ.

  3. حالم بد بود ، خیلی بد . طبق معمول اومدم سراغ تو تا بفهمم چه مرگمه . که دیدم نوشتی ، دیدم مرگم رو نوشتی ولی ، کار من از تاس و قرطاس هم گذشته . به قول باران : بعضی وقتها قرار نیست که بشود ، نراد بودن یعنی بفهمی که کِی باید ترک کنی . و به قول تو : دل و چشمت را با هم برداری .
    آخ از جملاتت …..

    ن . ج

    سپتامبر 22, 2011 در 1:17 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.