فرجام

خونه مجردی آقای همخونه سابق

بوی عیدی

with 10 comments

روز اول عید
سال تحویل می شود. پدر حافظ باز می کند و بوی اسکناس تازه مستمان می کند. می رویم خانه عزیز، مادر بزرگم، که همه جمعند آنجا برای ناهار. لباس های نو در آغوشم گرفته اند. همه چیز مهربان است. همه چیز بهار است. هشت ساله ام.

روز دوم عید
می رویم خانه پسر عمو ها و پسر عمه های پدر. آخرین عید دیدنی است و آخرین عیدی ها که خواهیم گرفت ازشان. بزودی می روند خارج و بر نمی گردند دیگر. دوازده ساله ام.

روز سوم عید
عید دیدنی تعطیل است و زندگی زهرمار. سرم را خورده اند بسکه می نالند درس بخوان و نمی خوانم. کنکور دارم. هفده ساله ام.

روز چهارم عید
عید دیدنی ها را رفته ایم و می توانیم کمی در خیابان های خلوت بهار دست هم را بگیریم و راه برویم و نفس بکشیم و عاشقی کنیم. زنگ می زنیم و قرار می گذاریم و قلبم بلند بلند می زند. انگار سال تحویل هشت سالگی. بیست و دو ساله ام.

روز پنجم عید
وقتی عزیز دیگر نیست، وقتی پسر عمو ها و پسر عمه های پدر رفته اند آن سر دنیا، وقتی همه با هم قهرند و عید دیگر کارش آشتی دادن نیست، عید دیدنی ها زود تمام می شوند. مثل پول حقوق اسفند و عیدی. رفقا را می بینیم و تعطیلات را فقیرانه می گذرانیم در خانه اجاره ای کوچکمان. سی ساله ام.

روز آخر عید
حافظ را باز کرده ام و بوی اسکناس مستش کرده در لباس نو. بعد از عید دیدنی ها عیدی هایش را گذاشته در یک کیف نو و چشمش حریصانه برق می زند وقتی برایش می شماریمشان. نمی گذاردمان دست بزنیم به اولین سرمایه شخصیش. خسته از بازی و گردش سیزده دستش را گذاشته روی سینه ام و در آغوشم بی هوش خوابیده. نگاهش که می کنم انگار بعد سی و پنج سال دوباره پنج ساله ام و یک عید را مزه کرده ام تا ته و خسته و مست خوابیده ام. وقتی نفس می کشد همه چیز مهربان است، بهار است، خردسال است. من قطعه ای از کودکیم را و خودم را، محکم تر در آغوش می گیرم و می خوابم.

Written by فرجام

آوریل 4, 2009 روی 5:36 ب.ظ

ارسال شده در Uncategorized

10 نظر

Subscribe to comments with RSS.

  1. Zibast ke tekrare vojudet ro dar vojudi jadid va digargoone bebini

    inham ghanimatie vaghti be yad miaram ke man hata az dashtane hamin nemate koochik ham mahroomam
    .
    .
    .

    Sale no mobarak va por az eshgh

    Ghazalbanoo

    Ghazal banoo

    آوریل 5, 2009 at 3:01 ق.ظ

  2. چه تکرار جالبی .. انگار برای همه مان یکسان است این سالها وقتی می خوانیمشان..
    سالی پر از آرامش و شادی در انتظارتان…

    مهتا

    آوریل 5, 2009 at 4:17 ق.ظ

  3. سلام سال نو مبارک اميدوارم سالی سرشار از معجزه داشته باشيد موفق باشيد

    الهام

    آوریل 5, 2009 at 7:02 ق.ظ

  4. آخرش هم عیدی ها رو نداد به شما؟سیاستمدار میشه این باربد.

    پریا

    آوریل 5, 2009 at 8:20 ق.ظ

  5. مرده ي اين مدلي نوشتنتم بشر !

    نرگس

    آوریل 5, 2009 at 2:51 ب.ظ

  6. چقدر از اون قسمتي كه نوشته بودي عيدها نيامدند كه آشتي بدهند خوشم اومد. راست ميگي. تغيير كرده. شايدم تغيير كرده ايم…

    مريم

    آوریل 6, 2009 at 10:02 ق.ظ

  7. زندگی یعنی تکرار فیلمی با هنرپیشگان متفاوت .نوشته هایتان زیبا مثل همیشه!

    کتایون

    آوریل 6, 2009 at 7:01 ب.ظ

  8. خدا این فسقل رو سالم و خوشحال حفظش کنه براتون.

    بنفشه خاتون

    آوریل 7, 2009 at 4:23 ق.ظ

  9. خيلي قشنگه!

    خاتون

    آوریل 7, 2009 at 10:30 ق.ظ

  10. سال نو مبارک فرجامِ پدر :)

    سحر

    آوریل 7, 2009 at 11:20 ق.ظ


يك پاسخ برايش بگذاريد